السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
570
تفسير الميزان ( فارسي )
طبيعت ساير پديده هاى طبيعت را باطل كند ؟ هرگز ، چون باطل كردنش به معناى متناقض بودن يك طبيعت است ، و مگر اجتماع ميتواند چيزى بجز تعاون افراد ، در آسانتر شدن راه رسيدن به كمال بوده باشد ؟ نه ، اجتماع همين است كه افراد دست به دست هم دهند ، و طبيعتهاى خود را به حد كمال و نهايت درجه از هدفى كه براى آن خلق شده برسانند . و وقتى يك فرد انسان فى نفسه و هم در ظرف اجتماع ، چنين وضعى را داشت ، نوع انسانى نيز در اجتماع نوعيش همين حال را خواهد داشت ، در نتيجه نوع انسان نيز ميخواهد كه در اجتماعش به كمال برسد ، يعنى عالىترين اجتماع را داشته باشد ، و به همين منظور هر سودى را كه نميخواهد بسوى شخص خود جلب كند ، آن قدر جلب مىكند كه مضر به اجتماع نباشد و هر ضررى را كه ميخواهد از شخص خود دفع كند ، باز به آن مقدار دفع مىكند ، كه مضر به حال اجتماعش نباشد و هر علمى را كه ميخواهد كسب كند ، به آن مقدار كسب مىكند ، كه اجتماعش را فاسد نسازد . و عدالت اجتماعيش را هم باز به آن مقدار رعايت مىكند كه مضر به حال اجتماع نباشد ، چون عدالت اجتماعى عبارت است از اينكه حق هر صاحب حقى را به او بدهند ، و هر كس به حق خودش كه لايق و شايسته آن است برسد ، نه ظلمى به او بشود و نه او به كسى ظلم كند . و همه اين صفات چهارگانه كه گفتيم در افراد فضيلت و مقابل آنها رذيلت است ، و نيز گفتيم : در اجتماع خاص انسان نيز فضيلت و رذيلتند ، در اجتماع مطلق انسان نيز جريان دارد ، يعنى اجتماع مطلق بشر حكم مىكند به حسن مطلق اين صفات ، و قبح مطلق مقابل آنها . پس با اين بيان اين معنا روشن گرديد كه در اجتماع انسانى - كه دائما افراد را در خود مىپرورد - حسن و قبحى وجود دارد و هرگز ممكن نيست اجتماعى پيدا شود كه خوب و بد در آن نباشد ، به اين معنا كه هيچ چيزى را خوب نداند و هيچ چيزى را بد نشمارد ، و نيز روشن شد كه اصول اخلاقى انسان چهار فضيلت است كه همه براى ابد خوبند و مقابل آنها براى ابد رذيله و بدند ، و طبيعت انسان اجتماعى نيز به همين معنا حكم مىكند . و وقتى در اصول اخلاقى قضيه از اين قرار بود ، در فروع آن هم كه بر حسب تحليل به همان چهار اصل بر مىگردند ، قضيه از همان قرار است ، يعنى طبيعت آن فروع را هم قبول دارد ، گو اينكه گاهى در بعضى از مصاديق اين صفات كه آيا مصداق آن هست يا نيست ، اختلاف پديد مىآيد كه انشاء اللَّه بدان اشاره خواهيم نمود . بعد از آنكه آن مقدمات و اين نتيجه را خواندى ، كاملا متوجه شدى كه چرا گفتيم : بيانات ماديين و آن ديگران در فن اخلاق ساقط و بى اعتبار است ، اينك باز هم توضيح :